(وب نوشت های علی اسدی) |
(آزادی بیان حق مسلم ماست)
کارتونیست : مسعود ضیایی
شعار غلط مرگ بر ضد ولايت فقيه
ضد ولايت فقيه به چه معناست ؟ به بيان ديگر ضد ولايت فقيه چه كساني را شامل مي شود ؟ آيا كساني كه نظريه ولايت فقيه را قبول ندارند هم ضد ولايت فقيه نام مي گيرند ؟
اگر اين سوال را از كساني كه اين شعار را مي دهند بپرسيم مي گويند بله حتي كساني كه نظريه ولايت فقيه را قبول ندارند در دايره ضد ولايت فقيه جاي مي گيرند .
حال مشكلي كه به وجود مي آيد اين است كه اكثريت علماي شيعه نظريه ولايت فقيه را قبول ندارند و اقليتي ازعلماي شيعه هستند كه قايل به اين نظريه مي باشند . و همين اقليتي كه قايل به اين نظريه هستند نيز همكنون در ايران بر مسند قدرت نشسته اند .
پس همانطور كه مي بينيد شعار مرگ بر ضد ولايت فقيه اكثريت علماي شيعه را هم شامل مي شود . پس چه بهتر كه اين شعار بر زبانها جاري نشود .
چرا در ايران :
جاهلان سرور شدستند و ز بيم عاقلان سرها كشيده در گليم ؟
براي جواب دادن به سوال فوق در قسمت (نظر دهيد) نظر خودتان را بنويسيد .
سطوح بحران مشروعيت و نظام سياسي ايران
نويسنده : علي اسدي
بحران مشروعيت ممكن است در سطوح مختلف پيش بيايد : يكي در سطوح اوليه وقتي شايستگي حكام به عنوان فرد در حكومت كردن مورد ترديد واقع شود . دوم در سطحي عميق تر وقتي در صلاحيت سياستهاي اتخاذ شده به وسيله آنها ترديد شود و سوم در عميق ترين سطح يعني وقتي مجموعه قواعد حاكم يعني قانون اساسي و نظام سياسي در نزد بخش عمده اي از مردم مشروعيت خود را از دست بدهد .(1)
اگر اين سه سطح از بحران مشروعيت را در مورد ايران در نظر بگيريد خواهيد ديد كه حكومت ايران با بحران مشروعيت عميقي روبرو است .
به عنوان مثال در سطح اول كه شايستگي حكام مورد ترديد قرار مي گيرد كافي است در ميان مردم قدم بزنيد و سخنان آنها را گوش دهيد تا ببينيد نظرشان در مورد حكام ايران چگونه است . وقتي به عنوان مثال مردم از شايستگي رضاشاه يا محمدرضاشاه در حكومت پهلوي حرف مي زنند ما شاهد بحران مشروعيت جمهوري اسلامي ايران در سطح اوليه هستيم .
اما در سطح دوم سياستهاي اقتصادي و سياسي و فرهنگي جمهوري اسلامي ايران مورد ترديد قرار گرفته است . براي مثال از لحاظ اقتصادي وجود بيكاري و تورم بالا و از لحاظ سياسي نبود آزادي بيان ومطبوعات و ... و از لحاظ فرهنگي برخوردهاي تند با بد حجابي و غير قانوني بودن ماهواره و ... موجي از نارضايتي را در بين مردم به وجود آورده است .
در سطح سوم كه عميق ترين سطح از سطوح مذكور است ما شاهد اين هستيم كه اكثر دگرانديشان و روشنفكران اصل هايي از قانون اساسي را مورد ترديد قرار داده اند و در بعضي مواقع هم كليت قانون اساسي به زير سوال برده شده است .
همانطور كه ملاحظه كرديد دو سطح اول و دوم بيشتر عمومي است يعني در بين توده مردم وجود دارد ولي سطح سوم خصوصي است و بيشتر دگرانديشان و روشنفكران را شامل مي شود .
پي نوشت :
(1) دكتر حسين بشيريه - آموزش دانش سياسي - نشر نگاه معاصر - تهران 1384 چاپ پنجم - ص 120
نقش اسرائيل ( صهيونيسم ) در روابط آمريكا با ايران
نویسنده : علی اسدی
عبارتي در علم سياست وجود دارد مبني بر اينكه (سياست خارجي ادامه سياست داخلي است) . مثلاً اگر كسي بخواهد سياست خارجي ايران را مطالعه كند . بايد به ساختار قدرت در ايران توجه كند .حال برای شناختن سیاست خارجی آمریکا باید به لایه ها و ساختار قدرت در آمریکا توجه کرد . در آمريكا يهوديان حدود 4 ميليون نفر و از با نفوذ ترين گروههاي تخصصي اين كشور هستند . يعني هيچ نهاد دولتي در آمريكا پيدا نمي شود كه گروه قابل توجهي از يهوديان در سياست گزاري هاي آن نفوذ نداشته باشند .
اين گروه با تشكيلات فوق العاده منظم و با پشتوانه مالي زياد در تشكيلات اداري رسانه اي آمريكا بسيار حضور دارند . بنابراين تمام سياست مداران بايد مواظب باشند . يعني هر سياست مداري در آمريكا اين را خيلي سريع ياد مي گيرد كه اگر با گروههاي يهودي در آمريكا هماهنگ نباشند ممكن است موقعيتش را از دست بدهد . موضوع اسرائيل به تدريج در محافل دولتي آمريكا به عنوان يك موضوع استراتژيك و يك موضوع امنيت ملي مطرح شده است . قدرت يهود در آمريكا بويژه در 20 سال گذشته به مراتب افزايش پيدا كرده است .
يهوديان به طور سنتي درحزب دمكرات خيلي نفوذ دارند ولي در حزب جمهوريخواه هم هستند . پس نفوذ يهوديان آمريكا باعث شده كه هر دولتي در اين كشور به قدرت رسيده ، از زمان كارتر تا به امروز همچنان مخالفت با ايران را حفظ كند . با توجه به اينكه جمهوري اسلامي ايران تنها كشوري است كه با موجوديت اسرائيل مخالفت مي كند . اسرائيل از طريق نفوذ يهوديان آمريكا سعي مي كند تا هرگونه قدرتمند شدن ايران و ارتباطات بين ايران و آمريكا را در همه زمينه ها محدود كند . حتي ذهنيت رجال آمريكا و عامه مردم آمريكا نسبت به ايران از طريق تبليغات وسيع رسانه اي در آمريكا كه عمدتاً توسط صهيونيستها مديريت مي شود ، شكل مي گيرد . به عنوان مثال تحريم آمريكا بر عليه ايران ، جلوگيري از هواپيماهاي مسافربري ، جلوگيري از سرمايه گذاري شركت هاي نفتي در ايران ، طرح بر اندازي حكومت ايران ، فعال شدن رسانه هاي مخالف ايران در آمريكا ، فعال كردن نهادهاي حقوق بشر عليه ايران ، بين المللي كردن مشكلات قضايي ايران ، تخريب نرم افزاري پرستيژ ايران و ايرانيان عموماً توسط يهوديان آمريكا و اسرائيل مديريت مي شود . در شكل گيري سياست آمريكا نسبت به ايران ، نقش يهود حدود 90 درصد است . اگر مسائل هسته اي ايران براي آمريكا اهميت دارد به خاطر اسرائيل است . اگر سيستم موشكي ايران و برنامه هاي تسليحاتي ايران براي آمريكا اهميت دارد ، باز بخاطر اسرائيل است . امنيت اسرائيل جزء لاينفك امنيت ملي آمريكا است . بنابراين هر نوع سياست و محركه اي كه بر خلاف منافع ملي اسرائيل و يا امنيت ملي اسرائيل باشد ، آمريكا نسبت به آن موضع مي گيرد و با آن برخورد مي كند . همچنين اين را بايد در نظر گرفت كه خيلي براي آمريكا مهم نيست كه ماهيت حكومت ايران ، اسلامي ، ملي ، لائيك ، سكولار ، مذهبي ، سوسياليستي و ... است . آنها با هر ماهيتي كار مي كنند . كما اينكه با عربستان ، مصر ، پاكستان و هند كار مي كنند ، پس ملاك منافع است (۱) براي مقابه با ايران ، اسراييل استراتژيهاي مختلفي را پيش گرفته است . اولين و مهمترين استراتژي اسراييل جلوگيري از نزديك شدن ايران و آمريكا است . زيرا چنين تحولي مي تواند ايران را داراي روابطي هر چند اصطكاك آميز با يك قدرت جهاني كند اما به آن درچانه زني منطقه اي با واشنگتن ، توان خواهد بخشيد و به مقوله جمهوري اسلامي ايران و ايراني كه مخالف موجوديت اسراييل است ، مشروعيت خواهد بخشيد . زنده نگه داشتن موضوع ايران به عنوان بزرگترين خطر منطقه اي و مخالف منافع آمريكا در خاور ميانه ، مخل امنيت دنياي عرب و مانع پيشرفت صلح در ميان اعراب و اسراييل از شاخه هاي اين استراتژي نه تنها در محافل سياسي و امنيتي داخلي آمريكا بلكه از اجزاء لاينفك رسانه هاي جهاني است . بدون آنكه ترديدي داشته باشيم بايد اذعان كنيم كه اسراييل شكل دهنده اصلي سياست خارجي آمريكا در خاورميانه مي باشد . استراتژي بعدي اسراييل اينست كه در منطقه خاورميانه ، ايران را به عنوان مهمترين تهديد منطقه اي مطرح نمايد . طراح اصلي مهار دو جانبه آمريكا نسبت به ايران وعراق شخصي بود كه رياست بزرگترين و قوي ترين مؤسسه تحقيقات خاورميانه شناسي در واشنگتن را مدتي به عهده داشت و سپس در كاخ سفيد ، وزارت خارجه آمريكا و نهايتاً به عنوان سفير آمريكا در اسراييل مشغول به كار شد .( مارتين اينديك) از طريق تحت الشعاع قرار دادن ايران و عراق ، چه از لحاظ نظامي و چه از حيث سياسي ، سياست خارجي آمريكا را در مسير منافع امنيتي اسراييل شكل داد . معروف است كه اين مؤسسه تحقيقاتي با حمايت مالي و نفوذ اسراييل در واشنگتن اداره ميشود . هدف ( مارتين اينديك) در سمت اجرايي خود در وزارت خارجه آمريكا ، و نيز هدف دولتمردان اسراييلي ، اين بوده كه ايران به عنوان يك خطر واقعي ناشي از سلاحهاي كشتار دسته جمعي و هسته اي ، در قوه مجريه و قوه مقننه آمريكا مطرح باشد . اين سياست آمريكا در تمامي دوره دولت كلينتون ، بطور رسمي با مواضع اسراييل سازگار بوده است .(۲)
چه بايد كرد ؟
ايران بايد نگاهش به اسرائيل يك نگاه حقوقي باشد ، تا يك نگاه سيستمي . در آمريكا يك عده زيادي شامل حتي دولتمردان آمريكا و بعضي از سناتورها هستند كه اسرائيل و سياستهايش را نقد مي كنند . اروپايي ها نيز به شدت نقد مي كنند . ولي اين را بايد در نظر بگيريم كه بين نقد سياست هاي اسرائيل و مخالفت با موجوديت اسرائيل تفاوت وجود دارد . يعني خيلي ها با سياست هاي دولت اسرائيل و رفتار آن با فلسطيني ها مشكل دارند . ايران هم بايد به فرايند نقد جهاني از اسرائيل بپيوندد . نگاه جمهوري اسلامي به جهان بايد حقوقي باشد و البته نه فقط نسبت به فلسطين ، بلكه نسبت به كل جهان و بايد وارد فرايندهاي حقوقي بين المللي شود . مانند مالزي كه هم نقد مي كند و هم بهره برداري مي كند . در اين صورت است كه امكان دارد مشكل دو كشور از سطح امنيتي به سطح سياسي منتقل شود . اما مسئله اين است كه نقد اسرائيل با مخالفت با موجوديت آن تفاوت دارد .(۳)
پس اگر قرار باشد بهبودي در روابط ايران و آمريكا صورت بگيرد ، به اين معنا كه جمهوري اسلامي ايران نگراني هاي امنيتي از سوي آمريكا نسبت به خود نداشته باشد ، 90 درصد از اين فرمول تابع اين نكته است كه ايران تلقيات خود را از موضوع فلسطين عوض كند .
نظر آمريكا اين است كه اين سياست جمهوري اسلامي ايران يا نگاه ايران به فلسطين و اسرائيل است كه بايد عوض شود . در دوره آقاي خاتمي ، آمريكايي ها اين نتيجه گيري را كردند كه جريانهاي مختلف سياسي در ايران نسبت به فلسطين ، ديدگاههاي مختلف ندارند و نگاه به فلسطين در نظام جمهوري اسلامي ايران يك نگاه واحد است . بنابراين طرح مسئله تغيير حكومت در ايران بر اين اساس بود كه آنها معتقد هستند تا وقتي كه حكومت ايران عوض نشود ، نگاه ايران به مسئله فلسطين عوض نخواهد شد . پس تا زماني كه سياست خارجي كشور ايران نسبت به فلسطين و موضوع آن ، سياست هاي كلي كنوني باشد ، به نظر نمي آيد در روابط ايران و آمريكا تغييراتي ايجاد شود . (۴)
چشم انداز روابط ايران و آمريكا در دوره احمدي نژاد
در ايران گفتمان هاي غالب در جامعه ، زيربناي سياست هاي داخلي و خارجي كشور را تشكيل مي دهند . بعد از پيروزي انقلاب تا پايان جنگ ايران و عراق ، گفتمان غالب در ايران، گفتمان اعتراضي بوده و برخاسته از نوعي ايده آل ها و افكار خالص و خاص و ناب و نياميخته شده كه همه موضوعات و موارد به وجود آمده در محيط بين الملل را دو قطب سياه و سفيد و يا نور و تاريكي ارزيابي مي كرد . چنين ارزيابي به علت اين كه سال هاي زيادي از پيروزي انقلاب نمي گذشت و كساني كه انقلاب كرده بودند ، در صحنه حضور داشتند ، نوعي قياس به نفس در گفتمان هاي آنها ديده مي شود و بر آن بودند كه چون ما حق هستيم ، با رويكردي ايدئولوژيك ديگران را صد در صد ناحق دانسته و به اعتراض علني مي پرداختند كه نمونه هاي آن را در سياست خارجي به عيان مي توان مشاهده كرد . بعد از جنگ و با چرخشي نسبي نوعي عمل گرايي مورد توجه قرار گرفت و اعتراض به نوعي انتقاد تبديل شد . گفتمان انتقادي حاصل عدم كارآيي گفتمان اعتراضي بود . هر چند برخي با توجه به رويكرد ايدئولوژيكي به گفتمان اعتراضي ادامه داده و مي دهند ولي با بروز مشكلات عديده در محيط بين الملل واقعيت ها رخ نموده چرا كه واقعيت بيانگر اين حقيقت بود كه چنين گفتماني امكان از دست دادن دوستان و حتي تازه دوست شدگان را فراهم مي آورد . بعد از خرداد 76 ، گفتمان غالب ، گفتمان مفاهمه اي بود . گفتماني كه پروژه تنش زدايي نام گرفت . عربستاني كه به دشمن ايران در حمايت از عراق و كشتار حاجيان در مكه تبديل شده بود ، پذيرايي گرمي از خاتمي كرده و بعد از مدتي با پيشرفت پروژه تنش زدايي ، نمود عيني آن را در اوپك شاهد بوديم كه كشورهاي اوپك با گرمي بيشتري در كنار يكديگر نشسته و در راستاي منافع سازمان ، نه با حداقل اشتراكات ، بلكه با حداكثر تفاهمات ، نفت را به عنوان يكي از مولفه هاي قدرت خويش جهت تحقق بيشتر منافع ملي و گروهي قلمداد كردند .
اما گفتمان غالب در ايران در دوره احمدي نژاد با رجعتي ناگهاني به گفتمان اعتراضي تبديل شده است . كه در آن سياه و سفيد ديدن لحاظ مي شود و دوستي و دشمني به جاي دوري و نزديكي با رويكردي ايدئولوژيك در ديپلماسي ايران را خواستار است . و چنين رويكردي در سياست خارجي ايران ، منجر به انزوا و جزيره شدن ايران در جهان خواهد شد . (۵)
همچنين اظهارات آقاي احمدي نژاد در همايش جهان بدون صهيونيسم مبني بر اينكه اسراييل بايد از صحنه روزگار محو شود ، با واكنش كشورهاي غربي و اروپايي و حتي كوفي عنان دبير كل سازمان ملل متحد روبرو شد .(۶) اگر چه بخش هايي از دستگاه ديپلماسي كشور به خصوص وزارت خارجه براي ترميم و توجيه اين اظهارات بلافاصله دست به كار شدند . اما اصرار ايشان بر محتواي آن اظهارات در حاشيه راهپيمايي روز قدس از اين نكته خبر داد كه اين موضع گيري نه تنها سهولساني نبوده است بلكه ايشان با آگاهي و از سر اراده و شايد با هماهنگي چنين اظهاراتي را ايراد نموده است . خصوصاً آن كه در قطعنامه راهپيمايي روز قدس و اظهارات برخي ديگر از مقامات كشور نيز از مواضع ايشان حمايت به عمل آمده و بر آن تأكيد شده است .
با توجه به مطالب مذكور ، روابط ايران و آمريكا در دوره احمدي نژاد نه تنها رو به بهبود نمي رود بلكه رو به وخامت نيز خواهد رفت و در اين دوره آمريكا و اسراييل تمام تلاش خود را خواهند كرد تا اجماعي بين المللي عليه ايران بوجود آورند تا بتوانند سياست هايي را كه عليه ايران تنظيم كرده اند را به راحتي عملي كنند .
پی نوشتها :
(۱) نقش عامل صهیونیسم در روابط آمریکا وایران - همشهری دیپلماتیک - نیمه دوم آذر ۱۳۸۲ - شماره ۳
(۲) دکتر محمود سریع القلم - سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران - تهران - مرکز تحقیقات - ۱۳۷۹ - صص ۷۸و۷۹
(۳) نقش عامل صهیونیسم در روابط آمریکا وایران - همشهری دیپلماتیک
(۴) سیاست خارجی ایران و شرایط جدید جهانی - ایران - سال دهم - شماره ۲۹۳۹ - (ایران دیپلماتیک)
(۵) یوسف منیری فر - ایران و رابطه با آمریکا و اروپا - ماهنامه گزارش - سال شانزدهم - مرداد ۱۳۸۴ - ص ۳۵
(۶) روزنامه شرق - سال سوم - شماره ۶۱۲ - ۷/۸/۸۴ - ص۱
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|